یکی از نویسندگان باسابقه بتسدا به تفاوتهای اساسی میان نقشآفرینیهای فانتزی مانند The Elder Scrolls و نقشآفرینیهای علمی–تخیلی مثل Fallout اشاره کرده و معتقد است شیوه روایت داستان در این دو دنیا تفاوتی بنیادین دارد. به گفته او، کنار هم قرار دادن قطعات داستانی در Fallout چالشبرانگیزتر از بازیهایی مانند Skyrim است. در ادامه همراه گیم بلید باشید.
در نقشآفرینیهای بزرگ و چندلایه بتسدا، بازیکن همواره با تصمیمهای متعدد، جناحهای مختلف و مسیرهای داستانی متنوع روبهرو میشود. این موضوع بهویژه در مجموعه Fallout پررنگتر است؛ جایی که انتخاب «راه درست» معمولاً ساده نیست و هر گروه، منطق و استدلال خاص خود را برای اقداماتش دارد.
به باور این نویسنده، بازیهای فانتزی اغلب بر پایه الگوهای آشناتری پیش میروند. در چنین دنیاهایی معمولاً یک نیروی شر مطلق وجود دارد و مرز میان خیر و شر، حداقل در ظاهر، شفافتر ترسیم میشود. همین موضوع باعث میشود روایت داستان و جهتدهی به انتخابهای بازیکن سادهتر باشد.
در مقابل، Fallout بر پایه دنیایی خاکستری بنا شده است؛ دنیایی که در آن هیچ جناحی کاملاً درست یا کاملاً غلط نیست. برای نمونه، حتی گروههایی که در نگاه اول افراطی یا بیرحم به نظر میرسند، استدلالهایی دارند که بازیکن را وادار به تردید میکند. پرسشهایی مانند حق آزادی موجودات مصنوعی، یا اینکه آیا انسانها شایستگی کنترل فناوریهای پیشرفته را دارند یا نه، بخشی از هسته روایی این مجموعه را شکل میدهد.
به همین دلیل، Fallout بیش از آنکه پاسخهای قطعی ارائه دهد، بازیکن را با سؤالهای اخلاقی روبهرو میکند. همین ابهام و چندلایگی است که این مجموعه را برای بسیاری از مخاطبان جذابتر و ماندگارتر کرده و باعث میشود هر بار تجربه آن، حس و برداشت تازهای به همراه داشته باشد.
