بازیهای ویدیویی در طول سالهای گذشته از یک سرگرمی ساده به رسانهای تبدیل شدهاند که میتواند داستانهایی عمیق، احساسی و پیچیده را روایت کند. بعضی بازیها صرفاً به دنبال ارائه گیمپلی سرگرمکننده هستند، اما آثار داستانمحور تلاش میکنند بازیکن را وارد دنیایی کنند که شخصیتها، اتفاقات و انتخابهای آن برای مدتها در ذهن باقی بماند. انتخاب بهترین بازیهای داستانی کار سادهای نیست؛ زیرا هر بازیکن ممکن است به سبک متفاوتی علاقه داشته باشد. برخی داستانهای سینمایی و احساسی را ترجیح میدهند، بعضیها به دنبال دنیاهای بزرگ و قابل کاوش هستند و گروهی نیز از بازیهایی لذت میبرند که انتخابهای بازیکن روی روند داستان تأثیر میگذارد. با این حال، تعدادی از بازیها توانستهاند در روایت، شخصیتپردازی و ساخت جهان چنان عملکردی داشته باشند که تجربه آنها برای تقریباً هر گیمری ارزشمند باشد.
آنچه در این مقاله می خوانید...
The Last of Us؛ داستانی درباره بقا و انسانیت
کمتر فهرستی از بهترین بازیهای داستانی پیدا میشود که نام The Last of Us در آن نباشد. ساخته استودیوی Naughty Dog بیشتر از آنکه صرفاً یک بازی درباره زامبیها و بقا باشد، داستانی درباره رابطه میان انسانها در شرایطی است که جهان تقریباً فروپاشیده است.
رابطه Joel و Ellie قلب اصلی داستان را تشکیل میدهد و بازی بهمرور نشان میدهد که چگونه دو شخصیت با گذشتهها و انگیزههای متفاوت به یکدیگر نزدیک میشوند. چیزی که The Last of Us را ماندگار میکند، فقط اتفاقات داستان نیست؛ بلکه نحوه شکلگیری شخصیتها و تصمیمهای دشواری است که در طول مسیر با آنها مواجه میشوند.
بازی همچنین نشان میدهد که یک داستان قدرتمند الزاماً به دنیایی پر از اتفاقات عظیم نیاز ندارد. گاهی یک گفتوگوی ساده یا یک لحظه سکوت میان دو شخصیت میتواند بیشتر از یک صحنه اکشن روی بازیکن تأثیر بگذارد.

Red Dead Redemption 2؛ یک داستان بزرگ در دنیایی زنده
بازی Red Dead Redemption 2 یکی از جاهطلبانهترین نمونههای داستانگویی در بازیهای جهان باز است. Rockstar Games در این بازی داستان Arthur Morgan و گروه Van der Linde را روایت میکند؛ گروهی که در دورهای قرار گرفتهاند که دوران زندگی خارج از قانون به پایان خود نزدیک میشود.
نقطه قوت اصلی بازی، تنها داستان اصلی نیست. شخصیتهای فرعی، اتفاقات تصادفی، گفتوگوهای هنگام سفر و جزئیات محیط باعث میشوند جهان بازی بسیار زنده به نظر برسد.
داستان Arthur نیز به شکلی تدریجی پیش میرود و بازیکن فرصت پیدا میکند تا شخصیت او، روابطش با اعضای گروه و تغییرات فکریاش را در طول زمان مشاهده کند. به همین دلیل Red Dead Redemption 2 برای بسیاری از بازیکنان تجربهای فراتر از یک بازی جهان باز معمولی است.

The Witcher 3؛ انتخابهایی که واقعاً اهمیت دارند
اگر به دنبال یک بازی نقشآفرینی با داستانی گسترده و انتخابهای متعدد هستید، The Witcher 3: Wild Hunt یکی از مهمترین گزینههاست.
داستان Geralt در جستوجوی Ciri تنها بخش کوچکی از تجربه بازی را تشکیل میدهد. مأموریتهای فرعی نیز در بسیاری از مواقع داستانهایی مستقل و کامل دارند و بعضی از آنها حتی از نظر شخصیتپردازی و روایت با داستان اصلی رقابت میکنند.
یکی از ویژگیهای مهم The Witcher 3 این است که بازی همیشه پاسخ سادهای برای تصمیمهای اخلاقی در اختیار بازیکن قرار نمیدهد. گاهی هیچ انتخاب کاملاً خوبی وجود ندارد و تصمیمی که در یک لحظه منطقی به نظر میرسد، ممکن است چند ساعت بعد پیامد متفاوتی داشته باشد.
همین موضوع باعث میشود بازیکن احساس کند واقعاً در شکل دادن به بخشی از داستان نقش دارد.

God of War؛ داستانی درباره رابطه پدر و پسر
بازی God of War محصول سال ۲۰۱۸ نمونهای متفاوت از داستانگویی در بازیهای اکشن است. در این نسخه، Kratos دیگر صرفاً یک شخصیت خشمگین نیست و داستان بیشتر روی رابطه او با پسرش Atreus تمرکز دارد.
سفر این دو شخصیت باعث میشود بازیکن به تدریج با گذشته Kratos و نگرانیهای او درباره آینده Atreus آشنا شود. داستان در کنار مبارزات و اسطورهشناسی نورس، روی موضوعاتی مانند پشیمانی، خشم، مسئولیت و رابطه میان والد و فرزند تمرکز میکند.
یکی از نقاط قوت بازی این است که داستان و گیمپلی در کنار یکدیگر حرکت میکنند. سفر طولانی Kratos و Atreus فقط یک بهانه برای مبارزه با دشمنان نیست؛ بلکه وسیلهای برای شکل دادن به رابطه میان آنهاست.

BioShock؛ داستانی که بازیکن را غافلگیر میکند
بازی BioShock یکی از بازیهایی است که نشان میدهد داستانگویی در بازیهای ویدیویی میتواند از روایت خطی فاصله بگیرد. ورود بازیکن به شهر زیرآبی Rapture با فضایی مرموز و متفاوت همراه است و بازی به تدریج اطلاعات بیشتری درباره این جهان و گذشته آن ارائه میدهد.
داستان BioShock فقط به اتفاقات شخصیت اصلی محدود نمیشود و مفاهیمی مانند آزادی، کنترل و انتخاب را نیز مطرح میکند. برخی از اتفاقات داستانی بازی نیز به دلیل نحوه ارائه و غافلگیریهایی که برای بازیکن دارد، به بخش مهمی از تاریخ بازیهای داستانمحور تبدیل شدهاند.
اگر به بازیهایی علاقه دارید که بعد از پایان آنها همچنان درباره اتفاقاتشان فکر کنید، BioShock میتواند انتخاب مناسبی باشد.

Mass Effect؛ یک ماجراجویی علمیتخیلی گسترده
سهگانه Mass Effect یکی از بهترین نمونههای نقشآفرینی داستانمحور در دنیای علمیتخیلی است. بازیکن در نقش Commander Shepard وارد جهانی گسترده میشود که شامل گونههای مختلف، تمدنهای متعدد و درگیریهای سیاسی و نظامی است.
یکی از جذابترین ویژگیهای این مجموعه، انتقال تصمیمات بازیکن میان نسخههای مختلف است. تصمیمهایی که در یک بازی میگیرید میتوانند روی شخصیتها و اتفاقات نسخههای بعدی تأثیر بگذارند.
به همین دلیل، تجربه Mass Effect بیشتر شبیه دنبال کردن یک ماجراجویی طولانی است تا تجربه چند بازی کاملاً جداگانه.

Detroit: Become Human؛ وقتی انتخابهای بازیکن داستان را تغییر میدهند
بازی Detroit: Become Human برای بازیکنانی که به داستانهای تعاملی علاقه دارند، گزینه بسیار مناسبی است. ساختار بازی به شکلی طراحی شده که تصمیمهای بازیکن میتوانند مسیر اتفاقات و حتی سرنوشت شخصیتها را تغییر دهند.
داستان بازی درباره آیندهای است که در آن اندرویدها بخش مهمی از زندگی انسانها را تشکیل میدهند. بازی از طریق شخصیتهای مختلف به موضوعاتی مانند آزادی، تبعیض، هویت و رابطه انسان و فناوری میپردازد.
ویژگی مهم Detroit این است که شکست یا موفقیت یک شخصیت لزوماً به معنای پایان بازی نیست. داستان میتواند از مسیرهای مختلف ادامه پیدا کند و همین مسئله باعث میشود بازیکن برای کشف پایانهای دیگر نیز انگیزه داشته باشد.

Alan Wake 2؛ ترکیب داستان، ترس و روایت متفاوت
بازی Alan Wake 2 یکی از نمونههای جدیدتر بازیهای داستانمحور است که روایت خود را با ساختاری متفاوت ارائه میکند. بازی در کنار عناصر ترسناک، روی روایت چندلایه و شخصیتهای اصلی خود تمرکز زیادی دارد.
داستان Alan Wake 2 عمداً در بعضی بخشها مرز میان واقعیت و داستان را محو میکند. همین ویژگی باعث شده تجربه آن برای بازیکنانی که به روایتهای پیچیده و غیرخطی علاقه دارند، جذاب باشد.
از طرف دیگر، بازی نشان میدهد که داستانگویی در بازیهای ویدیویی میتواند با طراحی محیط، موسیقی، صداگذاری و حتی نحوه کنترل شخصیت ترکیب شود و تنها به دیالوگها و میانپردهها محدود نباشد.

Uncharted 4؛ یک ماجراجویی سینمایی
اگر به دنبال یک بازی داستانی با ریتم سریع، شخصیتهای دوستداشتنی و ساختار سینمایی هستید، Uncharted 4: A Thief’s End یکی از انتخابهای مناسب است.
Nathan Drake در این بازی با ماجرایی روبهرو میشود که علاوه بر جستوجوی گنج، ارتباط زیادی با گذشته و زندگی شخصی او دارد. رابطه میان شخصیتها نیز یکی از بخشهای مهم داستان است و باعث میشود بازی تنها مجموعهای از تیراندازی و صحنههای اکشن نباشد.
Naughty Dog در این بازی تلاش کرده بود میان بخشهای سینمایی و کنترل مستقیم بازیکن تعادل ایجاد کند؛ موضوعی که باعث شده Uncharted 4 همچنان یکی از نمونههای شاخص بازیهای ماجراجویی داستانمحور باشد.

Disco Elysium؛ داستانی که به انتخاب و گفتوگو وابسته است
بازی Disco Elysium برای کسانی که به دنبال تجربهای متفاوت هستند، یکی از بهترین گزینههاست. این بازی برخلاف بسیاری از عناوین فهرست، تمرکز بسیار زیادی روی گفتوگو، شخصیتپردازی و انتخابهای متنی دارد.
بازیکن در نقش یک کارآگاه وارد شهری میشود که با مشکلات اجتماعی و سیاسی مختلفی روبهرو است. نکته جذاب این است که شخصیت اصلی فقط با دنیای اطراف خود گفتوگو نمیکند؛ حتی بخشهای مختلف ذهن او نیز میتوانند در تصمیمگیریها نقش داشته باشند.
به همین دلیل، Disco Elysium بیشتر از آنکه درباره مبارزه باشد، درباره شناخت شخصیت، تصمیمگیری و کشف داستان است.

سخن پایانی؛ چرا این بازیها ماندگار شدهاند؟
وجه مشترک بیشتر بازیهای این فهرست این نیست که همه آنها داستانهای شبیه به یکدیگر دارند. اتفاقاً تفاوت زیادی میان آنها وجود دارد. چیزی که آنها را به بازیهای داستانی ماندگار تبدیل میکند، نحوه استفاده از امکانات تعاملی بازیهای ویدیویی برای روایت داستان است. در یک بازی، ممکن است انتخاب بازیکن مسیر داستان را تغییر دهد؛ در بازی دیگری جهان وسیع و شخصیتهای فرعی باعث شکلگیری ارتباط عاطفی شوند و در اثری دیگر، موسیقی، طراحی محیط و گیمپلی در خدمت روایت قرار بگیرند. به همین دلیل، یک بازی داستانی خوب صرفاً بازیای نیست که داستان جذابی داشته باشد. مهم این است که داستان با گیمپلی و ساختار بازی هماهنگ باشد و بازیکن احساس کند خودش بخشی از این تجربه است. در نهایت، باید گفت که انتخاب بهترین بازیهای داستانی کاملاً به سلیقه بازیکن بستگی دارد.
