در این مقاله قصد داریم داستان بازی Devil May Cry 3 برای شما بازگو کنیم؛ روایتی حماسی، پر از نبردهای نفسگیر، درگیریهای خانوادگی و لحظاتی احساسی که یکی از مهمترین فصلهای زندگی دانته را به تصویر میکشد. اگر میخواهید با جزئیات این داستان جذاب و سرنوشت تقابل دو برادر آشنا شوید، با گیمبلید همراه باشید.
توجه داشته باشید که متن پیش رو شامل اسپویل کامل داستان بازی Devil May Cry 3 است.
آنچه در این مقاله می خوانید...
سر آغاز دانته
درست است که این سومین شماره از این سری محسوب میشود، اما داستان بازی در واقع پیشدرآمدی برای کل مجموعه است و وقایع آن ده سال پیش از نسخه اول روایت میشود.
در ابتدای داستان، دانته جوان بهتازگی کسبوکار شکار شیاطین خود را راهاندازی کرده و هنوز مشتری چندانی ندارد. تا اینکه مردی مرموز به نام آرکام وارد مغازه او میشود و درباره ورجیل، برادر دانته که سالهاست او را ندیده و تصور میکرده مرده است، صحبت میکند.
پس از ناپدید شدن این مرد مرموز، تعدادی شیطان به دانته حمله میکنند. دانته آنها را شکست میدهد و وقتی از مغازه بیرون میآید، میبیند برجی عظیم از دل زمین سر برآورده و به سوی آسمان قد کشیده است.

ورجیل مشغول چه کاری است
ورجیل قصد دارد قفلی را که سالها پیش باعث جدایی دنیای شیاطین و انسانها شده بشکند؛ قفلی که پدرشان اسپاردا آن را مهر و موم کرده بود. برای شکستن این مهر، ورجیل به سه چیز نیاز دارد: یاماتو (کاتانای خودش) و هر دو نیمه از گردنبندی که هر کدام در اختیار یکی از دو برادر است.
در این میان، همان مرد مرموز یعنی آرکام نیز برای ورجیل کار میکند. رساندن پیام و تحریک کردن دانته نیز بخشی از نقشه آنها بود تا دانته همراه با نیمه گردنبند خود به سراغشان بیاید.

سفر دانته
دانته حالا تصمیم میگیرد از برج بالا برود تا با برادری که سالهاست او را ندیده روبهرو شود. در طول مسیر با دختری برخورد میکند که نام خود را فاش نمیکند، به همین دلیل دانته او را لیدی صدا میزند.
دانته در مسیر صعود با انواع شیاطین روبهرو میشود و با پیشروی در برج، قدمبهقدم قویتر میشود تا سرانجام در بالاترین نقطه برج در برابر برادرش قرار میگیرد.

گناهان پدر
در طول مسیر مشخص میشود که دختر مرموز، یعنی لیدی، در واقع دختر آرکام است و برای گرفتن انتقام از او به این برج آمده است. آرکام پژوهشگری بوده که به مطالعه علوم شیطانی میپرداخته و در جریان همین تحقیقات، همسر خود و مادر مری را بهعنوان قربانی تقدیم کرده است. به همین دلیل مری از نام واقعی خود استفاده نمیکند و نمیخواهد کوچکترین ارتباطی با مردی که زمانی پدرش بوده و مادرش را به قتل رسانده، داشته باشد.
در همین زمان دانته با ورجیل روبهرو میشود. ورجیل نیز ادعا میکند که پدری ندارد، زیرا معتقد است پدرشان آنها را رها کرده و زمانی که به او نیاز داشتند از خانوادهاش محافظت نکرده است. ورجیل از نیمه انسانی خود بیزار است و باور دارد تنها چیزی که اهمیت دارد قدرت است؛ قدرتی که به عقیده او میتواند از عزیزان محافظت کند و مانع تکرار سرنوشت تلخی شود که برای مادرشان رخ داد.
پس از نبردی حماسی میان دو برادر، دانته شکست میخورد و ورجیل با شمشیر دانته، یعنی Rebellion، شکم او را سوراخ میکند و نیمه گردنبند را از او میگیرد. حالا ورجیل همه چیز را برای شکستن مهر و موم میان دنیای انسانها و شیاطین در اختیار دارد.

بیداری دانته
پس از زخمی شدن دانته با شمشیر برادرش، قدرت شیطانی او برای اولین بار آشکار میشود و حالا دانته، قویتر از همیشه، به سمت ورجیل حرکت میکند تا دوباره با او روبرو شود.
در مسیر، دانته دوباره با لیدی روبرو میشود. پس از مبارزهای کوتاه، لیدی موشکانداز خود را در اختیار دانته قرار میدهد تا بتواند با تمام توان برادرش را شکست دهد. دانته برای بار دوم با ورجیل مبارزه میکند، اما این نبرد نتیجه قطعی ندارد و ورجیل با هدف آغاز مراسم، به سمت محراب میرود.

انسانی پست تر از شیطان
در اینجاست که آرکام با خیانت به ورجیل، نقشه واقعی خود را آشکار میکند. او در قالبی دیگر نیز دانته را در طول این مسیر هدایت میکرد تا به هدفش، یعنی به دست آوردن قدرت اسپاردا، برسد. برای این کار به خون فرزندان اسپاردا نیاز داشت و نبردهای خونین دو برادر حتی بیش از مقدار موردنیاز، این خون را برای او فراهم کرده بود.
اما قدرت اسپاردا فراتر از آن است که بدن فانی آرکام توان تحملش را داشته باشد؛ به همین دلیل به موجودی عجیب و هیولایی تبدیل میشود. در اینجا دانته به مقابله با او میرود و در میانه نبرد، ورجیل نیز به او ملحق میشود. دو برادر برای مدتی کوتاه اختلافاتشان را کنار میگذارند تا شیطان واقعی این داستان را نابود کنند.

رقابتی بی پایان
پس از نابودی آرکام، جسد بیجان او جلوی پای لیدی میافتد و او انتقام مرگ مادرش را میگیرد.
اکنون دو برادر، همراه با شمشیر پدرشان و دو نیمه گردنبند، به دنیای شیاطین سقوط میکنند و باید یکبار برای همیشه تکلیف این نبرد را مشخص کنند. در نهایت دانته پیروز میدان میشود و ورجیل به عمق دنیای شیاطین سقوط میکند. دانته برای کمک به او دستش را دراز میکند، اما غرور ورجیل اجازه نمیدهد کمک برادرش را بپذیرد.
ورجیل پس از سقوط با موندِس، شاهزاده تاریکی، روبهرو میشود و چون بهخاطر نبرد با دانته در بهترین شرایط خود نیست، از او شکست میخورد و در بندش اسیر میشود.
سخن پایانی
در نهایت، Devil May Cry 3 داستانی دربارهٔ خانواده، میراث گناهان پدران و تقابل دو برادر است؛ یادآور این واقعیت که انسان خانوادهاش را انتخاب نمیکند، اما باید تصمیم بگیرد با آن میراث چه کند. دانته نیز در پایان این داستان نیمهٔ شیطانی خود را میپذیرد.
لیدی: داری گریه میکنی؟
دانته: فقط بارونه.
لیدی: اما بارون که متوقف شده.
دانته: شیاطین هیچوقت گریه نمیکنند.
